سيد جعفر سجادى
1475
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
شاعر گويد : نحن اقرب از كتاب حق بخوان * نسبت خود را به حق نيكو بدان هست حق از ما بما نزديكتر * ما ز دورى گشته جويان در بدر بعضى گويند : قرب عبارت از اطاعت است كه طاعت موجب تقرب مطيع بمطاع مىشود و قرب را اطاعت دانند كه مسبب طاعت است . رويم گويد : قرب آنست كه هر چه پيش آيد از ميان بردارى و آنچه حائل ميان محب و محبوبست بر طرف كنى . ( از شرح تعرف ج 3 ص 165 شرح گلشن راز ص 305 ) شاعر گويد : از حجاب نفس ظلمانى برآى * تا شوى بايستهء قرب خداى « القرب طى المسافات بلطف المداناة قربك منه بملازمة الموافقات و قربه منك بدوام التوفيق » ( طبقات ص 446 ) بعض گويد : قرب عبارت از طاعت است كه طاعت موجب تقرب مطيع بمطاع است ، زيرا كه مسبب طاعت است . پير طريقت گفت : بقرب من نگر تا انس زايد ، بعظمت مىنگر تا حرمت زايد ، ميان اين و آن منتظر ميباش تا سبق عنايت خود چه نمايد . ( از عده ج 7 ص 437 ) آن بندگان كه بحلقهء حرمت ما در آويختند و در كوى ما گريختند ، هر چه دون ماست گذاشتند و خدمت ما برداشتند ، با ما گرويدند و از اسباب ببريدند ، عمامه بلا بر سر پيچيدند ، و مهر ما بجان و دل خريدند . عاشق در وجود آمدند و با عشق بيرون شدند . با عشق روان شد از عدم مركب ما * روشن ز شراب وصل دايم شب ما زان مى كه حرام نيست در مذهب ما * تا باز عدم خشك نيايى لب ما اين چنين بندگان و اين دوستان چون مرا از تو پرسند و نشان ما از تو طلبند ، بدان كه من بديشان نزديكم ناخوانده و ناجسته . ( از عده ج 1 ص 507 ) عطار گويد : از قرب تو مستيم و ز هستيم خبر نيست * مستم ز غم عشق و چو من مست دگر نيست نقل من دل سوخته جز خون جگر نيست * در جشن مى عشق كه خون جگرم ريخت اگر قربان نگردى نيست ممكن * كه بر تو عمر تو تاوان نگردد يقين ميدان كه جان در پيش جانان * نيابد قرب تا قربان نگردد اگر آدم كفى گل بود گو باش * به گل خورشيد تو رخشان نگردد مستان مى عشق درين باديه رفتند * من ماندم و از رفتن من هيچ اثر نيست جنيد گويد : « القرب بالوجد جمع و الغيبة بالشريعة تفرقة » ( طبقات ص 157 ) نصرآبادى گويد : « دماء الاقرباء تتحرك عند الالتقاء و دماء المحبين تجيش و تغلى » ( طبقات ص 488 )